خرید بک لینک
صادق عادلیان ادبیات روز ایران گل‌بل گلبل نوشته‌ی صادق عادلیان روایت روزگار جادویی ملتی درمانده است، امتزاج غیر ممکن و ممکن با تاکید بر تلفیق افق‌های جادویی و واقعی زندگی، اما نه در بافتار آن جامعه، بلکه یک امر جبری و تحمیل شده بر جامعه‌ای که ناخواسته و نادانسته ناگهان از عرش بر فرش افتاده‌اند. روایت جمعی آدم‌هایی که مانند چرخ گاری بی‌هدف دشوارترین وظیفه را بر دوش دارند، روایت طبیعت دست‌کاری شده و طغیان کرده از منفعت‌طلبی بی‌اندازه، حکایت معترضین بدنام و بی‌آبرو شده توسط ساختادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 21:08

معرفی کتاب آواز نیشکر جان می‌دهد برای جرعه جرعه خواندن و نوشیدن، هروله می‌کند زخم‌های ناسور و موج موج، با وهم و گرمای تش و برق می‌بردتت به کپرهای جنوب و امین‌آباد و مارآباد، ماراآباد ناکجایی است در جایی وسط گرماگرمِ جنوب، در خوزستان. در نقطه‌ایی به مَثَل خودش. زیرا پس از خوانش هر داستانش میخکوب و انگشت به شقیقه نفس باید بزنی بیرون به شتاب، چرا که طی خوانشش احتمالن چند و چندین بار فرستاده‌ایش به حبس.

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 21:08

صادق عادلیان ادبیات روز ایران به آنکه اعداد را یادم داد جایی در زندگی‌نامه‌ی چخوف نوشته‌ی ولادیمیر یرمیلوف به ترجمه‌ی فیروزان زهادی آمده است؛ "هنرمندی که درونمایه‌ی آثارش را از زمانه‌اش بگیرد و با نگاهی ژرف آن را ساخته و پرداخته کند، از این رهگذر آثاری خلق خواهد کرد که مرزهای زمانه‌اش را پشت سر خواهد گذاشت". چخوف سطحی نمی‌نوشت، ساده و عمیق به مسائل جاری جامعه‌ی زیستی‌اش می‌پرداخت همین باعث شد جهانی شود. "به آنکه اعداد را یادم داد" نوشته‌ی "آراز صالحی" با این داستان‌های به ظاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 21:08

معرفی کتاب وال و کولی‌ها کوچکتر که بودیم، گاهِ بیم و امید بزرگترهایی که اکنون هیچ‌کدامشان زنده نیستند در حصارِ کِر داوود پناهمان می‌دادند و به وقت خطر داوودِ که‌و سوار را به یاری می‌طلبیدند. هزار هزار هزار سال باید گذشته باشد و هزار راه باید رفته باشی تا از آن همه اعتقاد و ایمان یک مشت دعا و ورد در خاطرشان مانده باشد، و در چشم به‌هم زدنی تا نسل بعد ما دود شود و برود هوا! فقط امید به داستان است که از عمق اقیانوس وسیع اعتقادات کهن مشتی از خروار به ارمغان

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 21:08

*معرفی کتاب*ترانه‌ی آندلسی روایت رنج‌های مشترک آدمی از زاویه اول شخص یا مونولوگ‌هایی از سر تنهایی آنهاست. آدم‌هایی که می‌میرند، به قتل می‌رسند یا قاتل هستند و گاهی در سکوت عاشق می‌شوند و کینه به دل می‌گیرند. داستانِ آدم‌هایی که تونل زده شده از ذهن یک آدم پریشان و تنها!. دردهای مشترک و ملموسی که مابه ازای خارجی‌اش فت و فراوان است. حرف زدن مرده‌هایی که در سایه با هم حرف می‌زنند، وهمناک گورستانی که نام تمامی زن‌هایش لیلا است!... تا نویسنده‌ای که می‌خواهد خوان گمشده‌ی رستم را روی کاغذ بیاورد و نمی‌شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 21:08

آندره برتون میگوید "من که مطلقن ناتوانم از این که سهمی در تعیین سرنوشتی که برایم مقدر شده است داشته باشم... از این که هستیم را با شرایط مضحک همهی هستیهای دیگر تطبیق دهم خودداری میکنم."میتوان گفت نطفهی همهی سوررئالیستها در این جمله نهفته است زیرا بشر در عین آگاهی به عجز خود در مورد تعیین سرنوشتش به وجود نیروهای بالقوه در خویشتن آگاه است و میداند که اگر به همین زندگی محقر روزمره اکتفا نکند و در راه دستیابی به آن نیروهای نهفتهی خویش تلاش کند بیتردید به نتایجی دست خواهد یافت اما اغلب در مسیر زندگیمعمولیمان علائم و اشاراتی از آن نیروها دریافت میکنیم اما راه استفاده از آنها را نمیدانیم. سوررئالیستها به تلخی ناتوانیشان را در برابر قوانین زندگی احساس کردهاند. در سرزمین الفیا نیز موجودات الفبایی با سرنوشتی که به جبر برایشان رقم زدهاند، در سرزمینی کاغذی با تعیین و انتخاب بر استعدادی خاص به قول الفشاه که به یکان یکانشان گوشزد میکند تو فقط در این زمینه استعداد داری و دیگر به درد هیچ کاری نمیخوری، مراسماتی مضحک و مبتذل از روی عادت و یاداوری برای گوشزد کردن به سرنوشتی که بر سینهی آنها نقش بسته شده و راه گریزی از آن نیست. راوی و تیکا احتمالن زن و شوهر که بر سر اتفاق قدم به درون سرزمین الفیا گذاشته و شاهد ماجراهای مبتذل و تکراری و کسل کنندهی الفباهای سرزمین الفیا هستند داستان را روایت میکنند. داستان موجودات مسخ شدهای که ذاتن برای کاری دیگری آفریده شدهاند و اکنون عنوانی دیگر بر سینهی آنها نگاشته شده است. مانند عاشق که کارش عشق ورزیدن است یا لوله کش و فيلسوف، نجار، گلفروش، هوادارها، ماهیگیر... که به گمانم خلق چنین فضای ناتورئالی تاثیر اقلیمِ جنوب بر ذهن نویسندهی الفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 12:32

"تاش" مجموعه داستانی از "کامران سلیمانیان مقدم" با عشق و مرگ آغاز میشود و با فقر و بیکاری و حاشیه نشینی عجین شده در روایتها ادامه پیدا میکند، داستانهای این مجموعهی خوشخوان و روان شانه به شانهی هم روایتگر زیستهی مردمان پاییندست جامعهای خرافهزده و فقیری که به امید کندن تار مویی از خرس غنیمتشان است...، مردمانی حسرت زده در مقابل متمولان برخوردار، روایتی از آدمهایی که نا دانسته گربهای را کشتهاند و اعتقاد راسخ دارند بدشگونیش دامنشان را خواهد گرفت تا کسانی که برای گرفتن دیه حاضر به از دست دادن بخشی از تن خود میشوند...!درد درد است و آدمهایش شبیه هم میشوند، "کوکو تخمهای خود را در لانهی پرندگان دیگر میگذارد، - البته نه هر پرندهای- تخمها ابتدا شبیهاند. بعد تعدادی از تخمهای پرندهی نگون بخت را از لانهاش بیرون میاندازد در هر لانهای یک تخم. بعد پر میکشد و میرود..." #تاش روان و سلیس نگاشته شده است و میشود یکنفس تا انتهایش رفت، همذات پنداری خواننده با داستانهای اثر و آنِ داستانی و روانی و خطی بودن، بدون هیچ پس و پیشی از ویژگیهای این مجموعه داستان است. #صادق_عادلیان#داستان_ایرانی#تاش#کامران_سلیمانیان_مقدم#نشر_عینک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 12:32

دستهای نامرئی ترس، نوشتهی جواد شامرادی، رابطهی ترس و زندگی، ترس و زن، ترس و معیشت، ترس و مذهب و جنون... است، رشتهای نازک، "بیبرفی" را به "بستگی" پیوند داده وتونل زده به "صف خوشبختی" و "زیرپل عابر پیاده" اوج روایت "ترس" است و در "نفت برای موریانهها" دچار سرگیجه میشود، تهوع از چیزی که هست و بابا میگفت کاش نداشتیمش . دستهای نامرئی ترس روایت مردانی درمانده و مستاصل با کاسهی چهکنم بدست در روزگاری پر از نکبت و فرومایگی و وحشت، دستهای نامرئی... بازتاب واقعی زندگی پر ملال زمانه است. آدمهایی که دست روی دست گذاشتهاند، کافکاوارانه زندگی میکنند و به امید هدایتی! درست زمانی که امید از خانهشان میرود! جواد شامرادی روایتگر روزهای تندباد زده است، به نقل از نویسنده "شاخصترین المان این مجموعه ترس است" روزهای پر از یاس و نا امیدی و پرت شدن از بلندی و در حسرتِ گذشتههایی که آنهم چنگی به دل نمیزده، روایت مردانی که از آنها فقط یک پوشش مردانه و دود سیگاری مانده و دخترکانی آرزومند، تا اینکه بالخره در یک شب سیاه در باغی غلومرضا به جنگ گراز میرود... *دستهای نامرئی ترس کتاب خوبی است.#صادق_عادلیان#دستهای_نامرئی_ترس#جواد_شامرادی#انتشارات_عینک#داستان_ایرانی#نشر_عینک#صادق_هدایت#کافکا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: دوشنبه 21 خرداد 1403 ساعت: 13:45

و "دَرَکات هفت طبقه دارد: هر یک مخوفتر از دیگری".درکات حکایت سفر است، سفر به اعماق دوزخ! مثل سفرِ نطفه در ظلماتِ زهدانِ هر آدم از انزالِ یک نطفه در رحِم آغاز میشود و هر کتاب از نزولِ یک نقطه بر کاغذ! تا تهِ دوزخ! تا خانهی وبال! تا ترجیع بندِ جنون و تثلیثِ سفاهت و اوجِ دیوانگی..." درکاتِ آرشِ جواهری لعنت میفرستد به "امید نفرین شده" کلمه به کلمهاش شعلهی داغی است که فرو میرود بر چشمان و جمجمه و پیهی ورم کرده و آماسیدهی مغز، باید جرعه جرعه نوشیدش و در همان آغاز با این هشدار مواجه میشوید. " ملعون باشی اگر واوی از این کتاب را ناخوانده بگذاری!" ملعون باشم اگر بپندارم تو یک مجنون مستحق دارالمجانینی، "نه من دیوانه نیستم، من تنها نویسندهی مکاشفاتِ دوزخیِ خویشم... قصهگوی فلاکتِ خانوادهام...نامهخوانِ اَسفارِ سفرِ عمو... راوی هذیاناتِ مردانی که بر تابوت تختهای این بیمارستانِ ملعون میپوسندو محو میشوند..." در درکات زمان و مکان فروپاشیده از هم و فرومیپاشد آنچه که باید. حکایتی پر از ایهام و استعارات و تشبیهات، ندا از درکات به اهل کتاب چنین است " هی اهل کتاب! نشانههای مرا ارزان نفروشید و رمزهای پنهان را که بُنِ هر واژه نشاندهام، دریابید..." و کشفِ این رموز مقدس و آغشته به رنج بر دوش مُفَسِر است. درکات سفر به اعماق دوزخ روح است. "دَرَک یعنی درِ کوچک که از ان باید خمیده عبور کرد..." درکات سخت خوان است و محکم، نه انطور که نفهمیش، باید حوصله کرد. صبور باشی و جرعه جرعه بنوشی و آرام پیش بروی مستت میکند. زمان در دَرَکات لغزنده است، روایتی دراز از پیشینهای کهن به نام خانواده، از ابتدای ازلیت تا کنون، کلاف سردرگمی که گویا سر بازایستادن و گِره گشودن ندارد و میرود تا انتهای ابدیت، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1403 ساعت: 23:51

کتاب بخوانیم*ماخونیک*محسن فاتحی فرود ندارد، پیوسته در فراز است و در فراز مینویسد، این چین و ماچینهای هولانگیز، این لایههای عمیق آمیخته به هم از کوههای بینالود تا درههای زاگرس رعب انگیز و دلچسب است، عاقبت بخیری برهان حرامزاده و سر به نیستی ناجوانمردانهی رستم علی... اینطور آغاز میشود #ماخونیک. مگر آب و خاک نیشابور چه سر و سِری دارد آخه پسر!.به جهتِ آبباریکهای که ممد حیات و قوت جان باشد و در ادامه رقم زدن سرنوشتِ خوفناک از آلبالولو تا خِدِر در زندان و سرانجام آقانوج و سفری دور و دراز تا رشتهکوههای زاگرس، آخر قاچاق مارمولک هم شد شغل! ناگهان الغیاث و درهی مارها و چه ایماژ و تراژدی توامان میسازد ماخونیک!! "آه ای پدر! مرا پوسیده پنداشتی و بدفرجام نامیدی! کدامین یک از خیل سپاهیانت را، به قدر من، نگونبختی پدرکش و مادر بهخطا، سه پوزه و شش چشم و مغزخوار، یارای آن بود که هزار سال بر جهان فرمان راند و حکم بپراکند؟ هزار هزار سال در دماوندکوه به بند باشد و هنوز بوی خویش از جهان بشنود..." (از متن) در ماخونیک بین شکست و سربلندی -پیروزی- یک خط تیرهی بلند کشیده شده، سربلندی یک روی سکه است، رویی که باید در موقعیتش قرار بگیری و باید سخت جگرآور باشی، اما روی دیگرش که شکست باشد از دست دادن بخشهایی از وجود خود است که تا لبگور جبران شدنی نیست. "بدان که آتش همه عالم را فرا گرفته است و هیچ سنگی و چوبی از اتش خالی نیست. آتش در اجزاها پنهان است چنانکه عسل در شکم زنبور، و اگر هزار زنبور را بکشی در شکم وی عسل نبینی و اگر هزار درخت خرما بشکافی خرما نیابی. آتش در اجزای جمادات پنهان است".(از متن) چنانکه در وجود چپرخان اصلدوشانتپهای و پستک شعلهور است.خَر خَری، خر کشی، از لذتهای پلید وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1403 ساعت: 23:51

ما از تبار ققنوسیم، میسوزیم، خاکستر میشیم، اما دوباره متولد میشیم. از متنِ جسدهای معلق"جسدهای معلقِ مریم فریدی داستان رویدادهای جاری زندگی مردمانی گرفتار در شهری عجیب به نام آلامتو است، مردمانی به ستوه آمده از داساها، و داساها از ترکیب "داس بعلاوهی هایِ" جمع است. دختری یتیم در بندِ ناپدری "او" روایتِ ریرا و زندگی مفلسانهاش، لیلی بیعار و نجار همپالگیش که عاقبت چوب بیتفاوتیش را بدجور میخورد، شهری باقیمانده از تمدنی بزرگ با درختانی انبوه در اطرافش که اکنون جوانانش معکوس آویزان بر درختان با جمجمههای متلاشی شده دیده میشود، همه جا جسدهای جوانانی بر درختی دیده میشود که وارونه دار زده شده و جمجهشان سوراخ است..." رمان ژانریِ جسدهای معلق خوفناک است، گوتیک است، وحشت در کلمه به کلمهاش میجوشد و سرریز میشود و بر جان خواننده میافتد. جسدهای معلق روایت مردمانی نا آگاه است، روایت دروغ و جاهطلبی، فریب و دسیسه، مردی به نام گیاهشناس همراه آکو نقش فریبکاری و مخفیکاری را به خوبی ایفا میکنند.و خبرنگار کارکتر آگاهی بخشنده از شدت نادانی اطرافیان در رنجی مضاعف میسوزد. تا عاقبت مرد موبلند در یک صبح بارانی، هنگامی که از مهمانسرا بیرون میرود جسدِ آویختهی او را میبیند و با صدای بلند میگوید "آزادی به دار آویخته میشود، هنگامی که آن را به زبان آوردی". آلامتو نام شهری است که پس از انفجاری عظیم توسط چهل نفرِ باقیمانده از ان حادثهی فجیع ساخته میشود، روایتی چند صدایی برآمده از ذهن ریرا و آنی. از هجوم داساها تا حکومت سیاهشان، مردانی در یونیفرمی سیاه و نقابدار و البته خون آشام، در پی نامیرایی با انتشار خبری از روی غرور.آشامیدن خونِ جوانانِ آلامتو برای جاودانگی. و آنکه معتمد و نقطهی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1403 ساعت: 23:51

گلبل نام جزیرهای است خیالی و خوش آب و هوا با مردمانی ثروتمند از ملیتها و نژادهای گوناگون... این جزیرهی مستطیل شکل در جنوبگان وسط اقیانوس قرار دارد، آنگاه که زمین گرم شود و کوههای یخی در شمالگان ذوب شوند گلبل و دیگر جزایر همجوار در اقیانوس غرق خواهند شد، این هشدار کاملن جدی است...

رمان گلبل رمان اخیر صادق عادلیان

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 14:13

#رویای_برزخی نوشتهی #اسماعیل_زرعی#انتشارات_. ۱۱۹ صفحهبهاء ۲۳۰۰۰ مرواریداپ ۱۳۹۷کلمه است و کلمه. باید به آرامی با به درون اقیانوس ژرف رویای برزخی گذاشت، مراقب مکانهای مواج، تصاویر لغزنده، زمان متحرک و کارکترهای پیچیده از سطری به سطری باشی مبادا در یک جمله، صحنهای طلایی از دستت بلغزد و بگریزد.در پهنهی جهان داستان بلند رویای برزخی (ذهن راوی) به سرعت وقوع هر اتفاقی ممکن است. تصاویری سوررئال، فضاهایی گوتیک. تیغ جراحی مست سرنوشت کودکی را در طول قرنها رقم میزند. تناسخ در رویای برزخی برجسته است.در همان صفحات آغازین به قتلی اشاره میشود که بنا نیست معمایی - پلیسی باشد. قتلی درون ذهنی با حجمی به غایت رنج آور و دردناک. آینهی دِق، شخصیت منفی که میتواند همسری باشد فرومایه، مادری هوسباز، پدری مبهم. در مقابل سیاه چشم پرسوناژ خلق شده میتواند آرزوهای به گل نشستهی راوی باشد در قامت زنی اثیری با قامتی بلند، چهرهای سپید و چشمانی سیاه و گیسوانی رویایی.آینهی دق دیوار است، مانع است، بلایی آسمانی یا زنجیری بافته شده از قوانینی ابلهانه. سیاه چشم رویا است، آرزو است، تخیل سیال و بیپایان هستی راوی - هنرمند - کارگر است. خود اعترافی راوی در قتل آینهی دق که باعث کشتارهای دیگر میشود چالش است، برداشتن مانعی است که با مانعی دیگر روبرو میشود.جهانی که سایهها سخن میگویند، دیوار، کوچه، پنجره و چیزهای دیگر که بسامد ذهنی آشفته در جهانی به شدت تباه است. از گرسنگیهای مکرر کودکی، از رفتن مادر و پس زدن دستانش از پر چادر، از نوجوانی و مرگ پدر و الیکلنگ خاک و گور، هر کدام آینهی دقی است آوار شده بر خاطرات متعفن راوی تا کوزههایی که در نهایت دقت و ظرافت ساخته شده و نقاشی شدهاند. اینجا تیغ سانسور تن دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: شنبه 9 مهر 1401 ساعت: 0:43

مروری بر رمان قلمفروش.فریبا منتظر ظهور از آن دسته نویسندههایی است که سوژهاش را نه درگذشته، بلکه در حال شکار میکند.قلمفروش داستانی امروزی و در دورهی کرونا است، محور اپیدمی نیست، ذهن فروشی است، چیزی مانند تنفروشی، شخم زدن گذشته و زندگی دیگران به قلم نویسندهی کلاشی (پیکارسک) که خودش معتقد است اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1400 ساعت: 8:07

معرفی کتاب#سال_کلاغ نوشتهی #مریم_سمیعزادگان.سال کلاغ روایت زنان این سرزمین است با خردهریزههایی از آداب و عادات و رسومی که مرسوم بوده بین آدمهای از دل تاریخ معاصر برآمده. گاهی تیپیکال و گاهی به شخصیت میرسند.سال کلاغ در صفحات نخست خام است و ناامید کنند، جلوتر که بروی آرام آرام مانند خمیرمایهایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین جلالی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1400 ساعت: 8:07

صفحه بندی